پیش خاطرات کهنه ی من
یه آرزو هنوز به یادگار مونده
بین آرزوهای مرده ی من

توی شهر زندگی من که آسمونش سیاه شده از دروغ
که دیواراش زخمی شده از کنایه های این و اون
آرزوها دیگه بی ارزش شدن
بعد یه مدت دیگه فراموش شدن

حالا من موندمو خاطراتی تلخ
من موندم با دنیایی پر از رنج
من موندمو دنیایی مذموم
من موندم با این یه آرزوم

هر چی خاطره دارم از تو ذهنم پاک می کنم
هیچ آرزویی رو دیگه تو دلم راه نمی دم
رویاهای قبل از اومدنتو همه خاک می کنم
اما این یه آرزومو از دست نمی دم
خدا می دونه این آرزوم چیزی جز داشتن تو نیست...
چیزی جزء با تو بودن چیزی جزء شنیدن صدات نیست...


بهم گفتی دوسم داری منم دوست دارم ولی چه فایده
بهم گفتی هیشکی درکت نمی کنه من می کنم ولی چه فایده
بهم گفتی دلت گرفته منم دلگیرم از همه دنیا ولی چه فایده
گفتی گریت گرفته منم چشام خیسه خیسه ولی چه فایده
وقتی نه می تونم کاری کنم نه می تونم چیزی بگم
جز اینکه همدردت بشم پابه پات گریه کنم
می دونی آدما دیگه خاکستری هم نیستن
آدما مشکی شدن تاریک تاریکن
نذار اشکای پاکت واسه یه آدم بریزه
خوشحال باش که هنوز پات رو زمینه
امید داشته باش تو تنها نیستی
هم خدا هست هم من تو عزیزی

آدمای دنیای خاکستری دور شدن از حقایق زندگی
ذهنشون پر شده از خاطرات تلخ
توی دلشون جایی نمونده از عشقو معرفت
یکی از اون آدمای خاکستری
منم که می خوام دور شم از این زمین
منم همون آدم شکسته
که هنوزم به دنباله تلافیه ی خاطرات تلخه
همونی که وقتی دفتر خاطراتشو ورق می زنه
دلش می خواد با یه مداد مشکی همشو خط بزنه
همونی که با ترس و درد به گذشته هاش فکر می کنه
چون با یاد گذشته هاش شکستن روحشو حس می کنه
همونی که دلش می خواد تموم بشه این قصه ی پر غصه
قصه ی یه آدم شکسته و خسته

دوست جونای گلم این روزا خیلی روحیم ریخته به هم...
دیگه نمی خوام بیخودی از مطالبم تعریف کنید...
دوست دارم یه چیزی بگید که یه خورده آرومم کنید...

نگاهش قشنگه
اما همیشه پر از اشکه
دستاش مهربونه
اما سرده سرده
حرفاش با معنیه
اما پر از درده
حواسش پرته
فکرش مشغوله
فکرش سیاهه
ذهنش تاریکه
می خنده اما غمگینه...
چون شکسته.......

همیشه وقتی از آدما دلگیر می شدم
تو دلم می گفتم من از آدما متنفرم...
تو زندگیم بارها این جمله رو تکرار کردم
چون بارها اشکم در اومده...
حالا دیگه وقتی این جمله رو میگم
فقط از رو عصبانیت نیست
بهش اعتقاد دارم....
به خودم یاد دادم که هیچ وقت به هیچ آدمی وابسته نشم...
دوسشون دارم ولی از آدم بودنشون بدم میاد...
چون دیگه ثابت شده
که این آدمه که می تونه هم جنس خودش رو
خورد کنه...بشکنه...له کنه...یا حتی بکشه..
بارها آدمایی رو دیدم که دلشون می شکنه
خیلی از آدما هستن که چقدر ساده غرورشون
به دست آدمی دیگه شکسته میشه...
از لحاظ روحی خورد میشن...
می تونم درکشون کنم
چون خودم فقط خورده هایی ام که ادعا می کنم
محکمم..شادم ولی در حقیقت پوچ پوچم..چون شکستم..
گاهی وقت ها لازم نیست یه حادثه رخ بده تا از دنیا یه دنیا برنجی...
گاهی وقت ها یه حرف ...یه اتفاق ساده می تونه تورو هیچ کنه...
اما در آخر میشه گفت...درسته زندگی کردن با آدما سخته...
ولی زندگی زیباست...
ولی تو هم یه آدمی...
پس زندگی کن به معنی واقعی...

توی سیاهیه دنیا
نشسته یه آدم تنها
زل زده به دور دستا
دلش پره از دردا
دلش می خواد بره میون مردم
بیرون بیاد از فکرای مبهوم
اما می دونه اگه بره
رویاهاشم از دست میده
اونقدر فکرش پر شده
از نامردیای زمونه
که میخواد از آدما دور بشه
تا حدی که می تونه!!!!

این روزا دیگه همه آدما دلشون گرفته....
همه یه مشکلی دارن که فکرشونو راحت نمی ذاره...
هر جا که بری هر کسی رو که ببینی می تونی ناراحتی رو
از چشماش تشخیص بدی.........!!!

اگه همه آدما انسانیت داشتن هیچ وقت این همه ناراحتی
بوجود نمیومد....!!!
(( به قول معروف آدمیت مرده گرچه آدم زنده است....))
تا حالا شده کلی خوشحال باشی....
حتی خودتم از این شادیت در تعجب باشی...
بترسی که نکنه یه موقع این شادی رو از دست بدی!!!
نکنه یه موقع یکی حالتو بگیره...دوباره مثل همیشه دلتم بگیره....
احتمالا شده...چون غیر ممکنه نشه!!!

تا حالا شده یه روزی از روزای زندگیت به کسی کاری نداشته باشی...
تو فکر خودت باشی....ولی یه دفعه یکی از آدمای بی معنی دنیا تحقیرت کنه...
یا بهتره بگم مسخرت کنه...!!!
احتمالا شده...اگه شده بهتر فراموش کنی ....
چون دیگه این تحقیرا عادی شده...!!!

تا حالا شده به آدما اصرار کنی....
التماس کنی...خواهش کنی...دعوا کنی....
ولی اونا بهت اهمیت ندن...واسه چند لحظه هم که شده...
حس می کنی از همه ی آدما بدت میاد!!!
احتمالا شده!!! اگه نشده که خیلی خوشبختی!!!
اگه هم شده غصه نخورآدم بودند دیگه ....چیز عجیبی نیست!!!


هر چی اتفاق بد که واست می افته یا تقصیر خودته یا آدما....
تو خودتم یه آدمی ...پر از گناه....گله می کنی که آدما اشکمو در اوردن....
ولی اگه خوب دقت کنی می بینی خودتم دست کمی از بقیه ی آدما نداری....
دنیا اومدی که سختی بکشی پس بهتره که عادت کنی...
نه اینکه مرتب شکایت کنی....!!!

دوباره خواب.........
دوباره رویا..........
بازم شب شد همه جا تاریک تاریک هیچ صدایی شنیده نمی شه جز......
جز صدای قلبم....قلبی که همه ی تپش هاش با هر تپش کوچک قلب تو اغاز می شه....
همه خوابن....همه توی خواب رویا می بینن.......من اما بیدارم...توی بیداری رویا می بینم...
رنگی ترین رویا قشنگ ترین رویا همه چیز دنیا چشمهای توء...
همه ی چیز های قشنگ دنیا ....توی یه قطره اشک توء
من حتی تو رو توی خوابم نمی بینم...سخته واسه من...خیلی سخته ....
می ترسم بخوابم...این رویارو هم از دست بدم....
بیدار می مونم تا خود صبح....نه...اونقدر بیدار می مونم تا تو بیای ...
تا بیا ی ...رویاهام واقعی بشن...
رنگی ترین رویا........
واقعی ترین رویا.......
من و تو.......!!!
*******DONYA*******
اینجا دنیا بی معنیه پر از دو رنگیه
اینجا آسمون دودیه حرفا همه زوریه
اینجا عشق پولیه ظاهر آدما شروع دوستیه
اینجا کسی کسی رو نمی شناسه حرفاتو کسی نمی شنوه
اینجا کارات اجباریه روزات همه تکراریه
اینجا دلت بد جور ابریه اشکات همه سرازیره
می خوام برم از اینجا یه جای دورو بی صدا
می خوام برم اونجا که آسمونش صاف و آبیه
شباش همه مهتابیه
اونجا که غرورو غم معنی نداره اشکا همه از خوشحالیه
می خوام برم اونجا اونجا کجاست ؟چه جوریه؟
یه دنیای خیالیه
می خوام برم اونجا اینجا زندگی اجباریه
*******DONYA*******